دست انکیدو هم رو می شود
در پاییز باغ های معلق
این پرچم سرخ
مادگی مادر من نبود که از
ستون های تخت جمشید سبز تر شده
من شک آورده ام
با دست های استر
که بوی سیب لبنانی گرفته
به جمهوری حمورابی هم
به خلیج برادرم
و خواهرم که بیوه فجیره است
من شک آورده ام
از آسمانی که آسان شده
و زمینی که سخت
و با هیچ فراتی دیگر گلوی بریده ای تازه نمی شود
بر دیوار های بلند بابل بنویسید
زنده باد هیچ کس
من که یادم نیست
آن روزها که خدا
شمشیرش را
در آب های سیوند نیانداخته بود.
شمشیر خدا تعبیر کلیمیان است از کورش کبیر


