تبليغاتX
نصف
امیر بهرام خسروی

 

 

آفتاب افتاده

به دره ی پنج انگشت

که از پستانهای باران

ویر مادرت را گرفته از دستان تو شاید

 

از خلسه آمده ام

مست می کنم استکانهای روی رف را

از دست که شیده ات

بدم-نم-درد-می گیرد

با  دستِ از کشیدنت

و  زَن-دستهات

یا مزه اش که  لای پنج انگشت مانده هنوز

 

صِدام تفیده

و پوست لبهای تو دَف

کشیده زیرش

مثل دستی که از من تف می افتی به هرچه تفیدن

حالا هم

وهم نباشد اگر ـ که هست؟ که ندانسته ـ

من از خلسه ی لبهای زنانه ای افتاده ام

و لای پنج انگشت استخوانی ام لای زخم

از زخم های لبم لایی می کشم و

روی استکانهای روی رف که استخوان می ترکاند

 

تو مثل اینکه باز

تف انداخته ای پشت لبهایت

و داغ کرده ای سرت را

از من

که مست می کنم از ویر مادرانه ات؟

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن 1385ساعت   توسط امیر بهرام | 

از این طناب شنی
 
آویزان تر می رود
 
مد            یا
 
تو با دریا رابطه داشتی
 
در یک قاب   ۹در ۱۲
 
از چشم های از شن بیرون
 
و لب های نمک سود
 
که مرده ی ماهی ها را پر می داد
 
از حدقه های آب و عاقبت
 
به خیر
 
ختم نمی شود
 
 خواهش آب

+ نوشته شده در  پنجم بهمن 1385ساعت   توسط امیر بهرام | 

 
 
به آب افتادم
 
و پشت سرم
 
استکان های عرق نعنا که
 
بالا نیاوردم
 
و زحمتتان نشود
 
دستهایم که بی گدار
 
خودش هم کس دیگری را
 
از هول حلیم به آب داده
 
به سلامتی پدر و مادر کسی که این آشغال را ریخته توی استکانم
 
 
                                 برو بالاتر
 
و ببین خشکی می بینی
 
که کمی پا دراز تر کنیم
 
از گلیمی که  عذ        اب            کشیده
 
 
 
تا چشم کار  کند
 
کلمه ی خیس.
 

+ نوشته شده در  سوم بهمن 1385ساعت   توسط امیر بهرام | 

از تو هم که بگذرم
 
با دست های مرده شور نمی سازم
 
هنوز تیر خلاص نشده
 
پاکت پاکت
 
بوی بودا گرفته ام
 
از آفتابی که می مالدش به دست های تبتی ام
 
صدا نکنم
 
دالای ....دالای زنگوله ی این یاک
 
_حتی_
 
این سر تراشیده که بوی ترشیده ی حلوایش بلند تر شده هم
 
خامم نمی کند از این پوست آفتاب سوخته ترم
 
من بوی بودا گرفته ام
 
تو هم به دین پدرت
 
و شبهای جمعه ات بین کمیل و لحاف
 
بخوان: تبت یدی...
 
که یا من تب دارم
 
یا مرده شور دست های تو

+ نوشته شده در  سوم بهمن 1385ساعت   توسط امیر بهرام | 
دست
 
بالای دست من نزنید لطفا
 
آب از سر دست های من گذشته
 
این کارد هم
 
آرامتر هم اگر برود
 
از شانه بر نمی گردد
 
از شانه های خودم
 
آب می ریزم پشت سرت
 
حالا شما
 
هی دست دست می کنید
 
                            بزنید  یا  . . .
- بروتوس تو هم ؟ 
 
این شانه ها که از ترس خیس نشده
+ نوشته شده در  سوم بهمن 1385ساعت   توسط امیر بهرام |